نادر، پس از پایان تحصیلاتش در رشتهٔ پزشکی، از امریکا به ایران میآید و تصمیم میگیرد مطبی در بالای شهر دایر کند. مادرش محترم خانم دوستانش را برای مداوا نزد پسرش میفرستد، و به زودی نادر از مداوای بیمارهای بی درد بالای شهر دل زده میشود و پس از آشنا شدن با رضا، که عمویش بیمار است، مطبی در جنوب شهر دایر میکند و مهری، نامزد رضا، را به عنوان منشی به کار میگیرد.
برای ثبت «دیدم» و نوشتن نقد، وارد شو.
مرتبشده بر اساس بیشترین لایک و کاملترین نقد