دو برادر، سرپرست معدن و مهندس معدن بیآنکه بدانند، به یک دختر علاقمندند. سرپرست معدن پس از بازگشت از سفر چون از علاقهٔ برادرش به دختر با اطلاع میشود خود را کنار میکشد اما دختر مهندس را دوست ندارد. بعد از چند حادثه، مهندس به واقعیت پی میبرد و در پایان او است که با تأسف سرپرست معدن و دختر مورد علاقهاش را ترک میکند.
برای ثبت «دیدم» و نوشتن نقد، وارد شو.
مرتبشده بر اساس بیشترین لایک و کاملترین نقد