داوود نجفی با پدرش رحمان که متولی یک شرکت کوچک است و برادر معلولش نعمت زندگی می کند. خواهرش اقدس باردار است و شوهرش در کویت به سر میبرد، بنابراین آنها باید هزینههای او را نیز تقبل کنند. داوود عاشق فیلمسازی است و عاشق ناهید است. او یک دوربین می آورد و در حالی که از خودش فیلم می گیرد پدرش سعی می کند از شرکت دزدی کند. پدر رحمان را اخراج میکنند و او نیز داوود را از خانه بیرون میکند.
برای ثبت «دیدم» و نوشتن نقد، وارد شو.
مرتبشده بر اساس بیشترین لایک و کاملترین نقد