گلرخ کمالی پس از یک سال دوری به تهران برمی گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولی متوجه میشود که شریک او جواد مقدم به ناصر کلک زده و با هفتصد میلیون تومان گریخته است و قرار است به خاطر چکها، ناصر زندانی شود. گلرخ به جبران یک سال دوری از همسرش با طلبکاران تماس میگیرد و سعی در جلب رضایت آنها دارد. در این مسیر پیشنهادت، تحقیرها، تهدیدها و فجیعترین اتفاقات را تحمل میکند...
برای ثبت «دیدم» و نوشتن نقد، وارد شو.
مرتبشده بر اساس بیشترین لایک و کاملترین نقد